عضویت در خبرنامه نخستان

خانه » تازه های نشر » اخبار نشر » عزاداران بیل

عزاداران بیل

۱۶

مهر

۹۳

عزاداران بیل

غلامحسین ساعدی معروف به گوهر مراد یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان معاصر ایران و نویسنده عزاداران بیل است. عزاداران بیل او ، شامل هشت قصه کوتاه است که نشر نگاه آن را به چاپ رسانده است.

عزاداران بیل ، درباره فلاکت‎های مدام مردمان روستایی به نام بیل است. گفتنی است که عزاداران بیل  از سال ١۳۴٢ تا سال ١۳۵۶، دوازده بار تجدید چاپ شد و بعد از گذشت سالیان سال، همچنان اثری خواندنی تلقی می‎شود که جریان خاصی را در خود پدید آورده است؛ چنانکه شاملو در مورد آن می‎گوید: ” ما عزاداران بیل را داریم از ساعدی، که به عقیده من پیشکسوت گابریل گارسیا مارکز است ”، همچنین از دیدگاه جمال میرصادقی که از نویسندگان و منتقدان ادبی به شمار می‎رود، منبع الهام غلامحسین ساعدی در نگارش عزاداران بیل ، کتاب “نقاب مرگ سرخ” اثر “ادگار آلن پو” بوده است.

گفتنی است که “فیلم سینمایی گاو” به کارگردانی داریوش مهرجویی و بازی عزت ا… انتظامی در سال ۱۳۴۸ از روی داستان چهارم همین کتاب ( عزاداران بیل ) الگو برداری و در سه نوبت به عنوان برترین فیلم تاریخ سینمای ایران انتخاب و به شهرت جهانی دست یافت.

عزاداران بیل

در ظاهر هرچند اتفاق‌های داستان‌‌های این مجموعه ربطی به هم ندارد ولی شخصیت‌های داستان‌ها در این هشت قصه تکرار می‌شوند. (کدخدا، مش اسلام، مو سرخه، پسرمش صفر و …) مش اسلام داناترین فرد روستاست و کدخدا با این که بزرگ روستاست ولی در همه مسائل و مشکلات چه کوچک چه بزرگ از او کمک می‌گیرد: ( کدخدا گفت: مشدی اسلام بهتر می‌دونه. مشدی اسلام هرچی به گه باید بکنیم.) پسرمش صفر هم بدترین و خودخواه‌ترین فرد روستاست که از هر فرصتی برای آزار و اذیت مردم استفاده می‌کند. مکان همه رخدادها هم روستایی به نام «بیل» است. این هشت قصه با راوی دانای کل روایت می‌شوند و مفهوم محور هستند.

در این مجموعه مرگ حضوری پررنگ دارد چرا که در پنج قصه از این اثر انسان یا حیوانی می‌میرد. از دیگر نکات قابل توجه حضور حیوانات با کارکردی انسانی است. سگ‌های ده همراه مردم در عزاداری‌ها شرکت می‌کنند یا نویسنده از سگی که عباس با خود از خاتون آباد به بیل آورده به جای سگ از عنوان خاتون آبادی استفاده می‌کند همچنین در جایی دیگر از این داستان واکنش پاپاخ (سگ اسلام) به سگ تازه وارد یک واکنش کاملا انسانی است: ( هر دو ایستادند و منتظر شدند. پاپاخ آمد و به چند قدمی عباس که رسید، ایستاد و با تعجب عباس و خاتون آبادی را نگاه کرد.) و در جای دیگری آمده است: ( بز سیاه اسلام آمد جلو و با دقت تازه وارد را نگاه کرد.) زن‌های این قصه‌ها نمونه نوعی زن‌های سنتی جامعه ایران هستند. آن‌ها نقش عمده‌ای در روند رویدادهای قصه‌ها ندارند و نقشی را پذیرفته‌اند که جامعه‌ی مرد سالار به عهده‌ی آن‌ها گذاشته است.

یکی از موفق‌ترین قصه‌های این مجموعه، قصه سوم است. گاومش حسن در نبود او می‌میرد و زنمش حسن و اهالی روستا که از دلبستگی بسیار زیادمش حسن به گاوش خبر دارند، جنازه گاو را پنهانی در چاهی می‌اندازند و به دروغ بهمش حسن می‌گویند که گاوش در رفته و گم شده است. مش حسن نمی‌تواند با این مسئله کنار بیاید و کم کم خودش به گاو تبدیل می‌شود و همه کارهایی را که گاوش می‌کرد، حالا او می‌کند. (مردها رفتند و جمع شدند جلو دربچه طویله و مشدی حسن را نگاه کردند که ایستاده بود روی چاه و سرش را برده بود توی کاهدان و زمین را لگد می‌کرد.) و تا آخر داستانمش حسن همچنان بر گاو شدن خود اصرار می‌ورزد. ساعدی همخوان با اندیشه‌ی مش حسن از راوی دانای کل دور می‌شود و از آن به بعد او را دیگرمش حسن نمی‌نامد و با عنوان گاو از او نام می‌برد: ( ته دره، توی تاریکی، سه مرد که گاو را طناب پیچ کرده بودند کشان کشان می‌بردند طرف جاده. یکی از مردها جلوتر می‌رفت و طناب را می‌کشید و دو مرد دیگر هلش می‌دادند. گاو با جثه کوچکش مقاومت می‌کرد و مردها را خسته می‌کرد.)

در آخرین داستان این مجموعه مش اسلام که مغز متفکر روستای بیل است به خاطر تهمت‌های ناروا و بدگویی‌های بی جای مردم مجبور می‌شود خانه و حیوانات خود را رها کند. شایعه پراکنی مردم که نشان از جهل و فقر فرهنگی آن‌هاست باعث می‌شود که بیلی‌ها داناترین فرد روستای خود را از دست بدهند و از این پس در حل مشکلات خود تنها بمانند. در حالی که بیماری اسب‌ها در روستا در حال شیوع است، مش اسلام خانه‌اش را گل می‌گیرد و با سازش آواره شهر شود و بدین ترتیب قصه‌های این مجموعه تمام می‌شود.

اخبار و مطالب مرتبط با:

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


هشت × = 72

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>