عضویت در خبرنامه نخستان

خانه » تازه های نشر » اخبار نشر » انتشار دو مجموعه داستان نادر ابراهیمی

انتشار دو مجموعه داستان نادر ابراهیمی

۱۴

مرداد

۹۳

انتشار دو مجموعه داستان نادر ابراهیمی

دو مجموعه داستان نوشته نادر ابراهیمی با نام “تضاد‌های درونی” و”افسانه باران” با همکاری انتشارات روزبهان منتشر شد.

مجموعه داستان‌ها نادر ابراهیمی

افسانه باران

مجموعه‌ای است شامل ۱۲ داستان که اول بار سال ۱۳۸۲  از سوی همین انتشارات منتشر شد و هم اکنون برای هشتمین بار منتشر و راهی بازار نشر شده است.

داستان ها

شهر صبور، حساب پس‌انداز، افسانه باران، عقیق،‌ شادی‌های از دست رفته، برخورد،‌ کنگره جانوران،‌ حکایت عبرت‌انگیز آن سه ماهی، رابطه، آنها برای چه برمی‌گردند،‌ تسلیم شدگان و آن سوی تسلیم

در مجموعه حاضر، هر یک از این دوازده داستان فضای درونی خاص خود را دارند، اما به حقیقت اگر در داستانها یا گزیده داستان‌ها بنگریم شاهد درونمایه و تم واژه‌ای مشترکیم که اگر چه در برخی از داستانها ماهرانه پشت الفاظ نویسنده مخفی شده اما در بعضی موارد داستانی آنقدر رونمایانده می‌شود که شامل اجزای نوشتاری اصلی جملات و حتا کلید واژه‌های داستان می‌شود. پرداخت به این دستمایه مشترک یعنی «خیانت» با بررسی نوع داستان نویسی دهه‌های فوق و حتا فیلم‌ها و نمایشنامه‌ها و سایر گونه‌های ادبی و اجتماعی که به نوعی مبتلابه اجتماع و ادبیات آن روزگار بوده است شاید به خاطر اصل اجتماع پسندی کتاب و داستانها بوده است و ابراهیمی نیز خود را از قاعده نویسندگان هم عصرش که خود را با بستر جامعه یکی می‌دانند خارج نمی‌دیده و نمی‌دانسته و دست به خلق اثری با این مضمون و محتوا زده است. هر دوازده داستان؛ جز داستان دوم – حساب پس انداز – دارای نما ساخت داستانند. که البته به این صراحت به کار بردن کلمه داستان هم درباره بعضی از داستان‌های مجموعه حاضر جای بحث دارد.

بخشی از داستان عقیق

فراش را صدا زدم. گفتم: مواظب باش کسی از مدرسه بیرون نرود. همه در‌ها را ببند و شروع کن به گشتن مدرسه. همه جا را بگرد، همه جا…

گفتم: کیفها روی میز!

کیف‌ها روی میز آمد.

گفتم زیر میزها را خالی کنید!

یکی دو دفتر و کتاب روی میز آمد.

گفتم تکیه دهید!

همه تکیه دادند.

گفتم جیب هایتان را خالی کنید!

و الی آخر…

 داسان‌های نادر-ابراهیمی

تضاد‌های درونی

مجموعه‌ای است دارای ۸ داستان که در سال ۱۳۵۷ برای اولین بار از سوی نشر آگاه منتشر شد و نشر روزبهاننیز سال ۷۹ این اثر را  منتشر کرد و اکنون برای هشتمین مرتبه از سوی انتشارت روزبهان منتشز شده است.

داستان ها

هیچ‌کس صدای شیپور شامگاه را نمی‌شنود، قصه‌ای به نام وسائل ارتباط جمعی، مردی در غربت، دعوت به شراب کهنه، در امتداد ارزشها، روزی که ایمان متولد می‌شد، تیغی در گلو و پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

بخشی از داستان مردی در غربت

همیشه “امکان” کمی جلوتر از من بود. باید به ” امکان” میرسیدم _ که نرسیدم.

من بی نقش زندگی کردم و هیچ چیز نفرت انگیزتر از بی نقش بودن نیست.

فکر کردم باید خودکشی کنم. وقتی که دانستی به تمامی تباه شده‌ای وقتی که دانستی انسان ِ بی گذشته و بی آینده یی وقتی دانستی که از هر حرکتی میترسی و از سکون هم میترسی مرگ نعمتی ست. … . اما خودم را بکشم که چه؟ این هم شد راه حل؟ اگر من بمیرم چه چیز تغییر میکند؟ من از اینکه به مطبوعات مملکتم باج خودکشی بدهم متنفرم. من که باج نگرفتم چرا بدهم؟

مگر پاک ماندن و گندیدن در تضاد با هم نیستند؟ چطور شد که وجود من جمع اضداد شد؟ مگر سالم ماندن و کپک زدن مانند یک و منهای یک در دو نقطه‌ی مقابل هم قرار ندارند؟ پس چطور شد که من یک و منهای یک شدم؟ من کپک زده ام.

هیچ وقت برایتان پیش آمده که سفری بروید و روز حرکت یادتان برود که توی ظرف نان را نگاه کنید؟ یک تکه نان در ته ظرف مانده است. میروید و برمی گردید و در ظرف را برمی دارید و می‌بیند که نان یک پارچه کپک است…

داسان‌های نادر-ابراهیمی

اخبار و مطالب مرتبط با:

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


× 2 = چهارده

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>