عضویت در خبرنامه نخستان

خانه » تازه های نشر » اخبار نشر » مجموعه داستان”کنسرت خیس” منتشر شد!

مجموعه داستان”کنسرت خیس” منتشر شد!

۵

مرداد

۹۳

مجموعه داستان”کنسرت خیس” منتشر شد!

 مجموعه داستان”کنسرت خیس” نوشته علی کریمی کلایه، از سوی انتشارات افراز منتشر شد.

کنسرت خیس

مجموعه داستانی”کنسرت خیس” ۲۵ داستان کوتاه را با زبانی ساده و به دور از رویکردهای بدعت گرایانه شامل می‌شود.

این مجموعه داستانی برگزیده‌ای از بین ۲۵۲ داستانی است که علی کریمی کلایه طی سه سال گذشته، نوشته است و به موضوعاتی اجتماعی همچون: خودکشی، خیانت، مرگ، زندگی، عشق و رابطه فرزند و پدر و مادر، پرداخته است.

کریمی با اشاره به قالب‌ این داستان‌ها گفته است:

این داستان‌ها یکی در میان پست‌مدرن، سورئالیسم و رئالند که در برخی از آن‌ها واقعیت دخیلند.

مجموعه داستان کنسرت-خیس

داستان استحاله

“تا کی باید من خاک صحنه بخورم تو باد هوا؟”

“بازم شروع کردی؟”

زن شال گردن شوهرش را دور گردنش می‌پیچد و شوهرش را در آغوش می‌گیرد.

“کاش می‌تونستم بیام اولین اجراتو ببینم.”

“کاش.”

مرد توی آینه خودش را برانداز می‌کند. دستی به موهایش می‌کشد و از خانه بیرون می‌زند. به ساعتش نگاه می‌کند. هنوز وقت دارد. تصمیم می‌گیرد قسمتی از مسیر را پیاده برود. یک نخ سیگار روشن می‌کند و همین که چشمش به زنی زیبا می‌افتد دنبالش راه می‌افتد و سعی می‌کند سر صحبت را باز کند. زن قدم‌هایش را تندتر می‌کند. تا جایی که مسیرش به زن می‌خورد دنبالش راه می‌افتد و بقیه راه را سوار اتوبوس می‌شود. جلوی سالن تئاتر پیاده می‌شود و مستقیم می‌رود اتاق گریم. کارگردان که زودتر از او رسیده آخرین حرف‌های قبل از اجرا را می‌زند. اجرا اجرایی است تک نفره و او بایدپرده اول را در نقش یک مرد بازی کند و پرده دوم را در نقش یک زن. پرده اول را چنان خوب بازی می‌کند که صدای تشویق تماشاگران قطع نمی‌شود. بعد گریم زنانه می‌کند و برمی‌گردد روی سن و چنان در نقشش فرو می‌رود که اصلا یادش می‌رود مرد است. نمایش که تمام می‌شود خودش را توی آینه برانداز می‌کند. روسری‌اش را مرتب می‌کند و با همان گریم زنانه از سالن بیرون می‌آید و منتظر اتوبوس می‌ماند. چند تا ماشین مدل بالا جلوی پایش نگه می‌دارند و برایش بوق می‌زنند، سوار یکی از همین ماشین‌ها می‌شود و موقع پیاده شدن شماره راننده را هم می‌گیرد. نزدیکی‌های خانه پیاده می‌شود تا بقیه راه را پیاده برود. مردی سیگار به لب دنبالش راه می‌افتد و سعی می‌کند سر صحبت را باز کند. قدم‌هایش را تندتر می‌کند. مرد تا جایی که مسیرش می‌خورد دنبالش می‌کند. به خانه که می‌رسد، پشت سرش را نگاه می‌کند. کسی را که نمی‌بیند زنگ می‌زند. شوهرش در را به رویش باز می‌کند. شال گردن را از دور گردنش باز می‌کند و در آغوشش می‌گیرد.

“کاش می‌تونستم بیام اولین اجراتو ببینم.”

“کاش.”

اخبار و مطالب مرتبط با:

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


8 + هشت =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>